-:-*-:- دلم تنگه برای گریه کردن -:-*-:- |
|
خداحافظـی
با سلام به دوستای گل وبلاگی که تو این مدت یه سال و اندی تحملم کردن دیگه تصمیم گرفتم برای همیشه از دنیای وبلاگ خداحافظی کنم می خوام از همه ی عزیزانی که منو تو این مدت همراهی کردن و نزاشتن تنها باشم تشکر کنم اول می خوام از مهدی عزیز تشکر کنم که ساختن وبلاگ و به من یاد داد . حدود یه سالی می شه که ازش خبر ندارم . امیدوارم هرجا هست سالم باشه و موفق تو درساش. بعد می خوام از همه دوستای گلم مثل : محسن که اولین نظر و برام گذاشته بود احمد عزیز که یار همیشگی تنهاییام بود و داداش گلم که دوسش دارم سعید عزیز که از وبلاگ ننه عشقول اومد و یار تنهاییام شده بود سینا و بردیای شیطون که خیلی دوسشون داشتم و دارم فرامرز بی غم امیدوارم همه مثل اون بی غم باشن فیاچهر عزیز که تازگیا باهاش آشنا شدم فرزاد عزیز که فعلاْ رفته مسـافرت فنچ کوچولو گلــــم امید فرفره بی باد فاطمه و المیرا عزیز دوسشون دارم دیاکو عزیز و داداش شیطون که دوسش دارم علی مرد شب که هر ماه تولد بچه ها رو تبریک میگه مجید جوکهای باحالی رو هر روز آپ می کنه و باعث خنده می شه امیر عزیز که همیشه همراه تنهاییم بود با داداش گلش آریو که خیلی کمکم کردن ایرج یکی از استادان در وبلاگ و سایت شخصی ، با نظراتشون منو شرمنده می کردن حسن عزیز که قالب وبمو برام درست کرده و طراحی های دیگه رو برام انجام داده(ممنونتم) و تشکر می کنم از همه دوستان دیگه ای که اسمشونو نیاوردم .
خدانگهدار
+قلم زده شده در شنبه 25 فروردین1386ساعت 19:10 به خط :طوبی | تقدیم به بهترینم بــــــــــــهار سلام به دوستای گل و خواهری گلم طوبی خانم نمی دونم اول از چی شروع کنم از چی بگم . . . بهاری که می آید گلهای زیبا بر شاخسار طبیعت لبخند می زنند بلبلان نغمه ی عشق می سرایند نسیم مژده حیات می دهد درختان به هم تعظیم می کنند خورشید مهربانی می تاباند بلورهای رحمت از آسمان فرو می ریزند چشمه ساران بر پهنه ی زمین خطی از زندگی می کشند . ای کاش ما هم بتونیم سال جدید رو به همین تازگی درختان ، چشمه ساران و زمین و هوا آغاز بکنیم . . . آره می تونیم یعنی خواستن توانستن است . . . من از طرف خودم و طوبی مدیرخوب این وبلاگ که 1 سال تمام برای ما پست های جدید گذاشت و نوشته های قشنگ تا به حقیقت کوچکی اززندگی پی ببریم . . . من از این راه دور دستش و می بوسم با این آپهای قشنگش و آرزو می کنم که سال خوبی برای طوبی و همه ی دوستان گلم پیش رو باشه . . . این شعرم هدیه ی نوروزی من به طوبی است :
بـــهــــار خواب سبزي ديدم و تعبير شد، آمد بهار برفِ شومِ كوچهها تبخير شد، آمد بهار دستها از جيب بيرون آمد و سرما گريخت با نسيمي باغ ما تعمير شد، آمد بهار باد در گوش درختان جار زد: اي خفتگان! وقت عطر افشاني تكبير شد، آمد بهار آن همه تبليغ زردي كه خزان كرده چه شد آنهمه سردي كه بيتأثير شد، آمد بهار چون كتاب آسماني پُر ز اسرار خدا آيهآيه در زمين تفسير شد، آمد بهار بر زمين گويي بهشت از آسمان آمد فرود عكس گلهاي جَنان تكثير شد، آمد بهار نقش خونهاي شهيدان بر رخ آلالهها ماهرانه با قلم تصوير شد، آمد بهار در قنوت دستها شُكر و سلامِ بيشمار از خداي مهربان تقدير شد، آمد بهار « بهاران 86 را با دلی سرشار از مهر یزدان و با سبدی از گلهای ایمان به شما شاد باش می گوییم » امیدوارم زندگیتون همیشه بهاری باشه
+قلم زده شده در دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 21:38 به خط :طوبی | نمي دانم چرا رفتي نمي دانم چرا ...
شايد خطا كردم ... و تو بي آن كه فكرغربت چشمان من باشي ... نمي دانم كجا تا كي براي چه ولي رفتي ... و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد ...
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت ... و بعد از رفتنت ... رسم نوازش درغمي خاكستري گم شد ... و گنجشكي كه هر روز ... از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت ... تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد ...
و بعد از رفتن تو ... آسمان چشمهايم خيس باران بود ... و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد ... من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت ... كسي حس كرد ... من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مُرد ... كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد ... و من با آنكه مي دانم ... تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد ... هنوز آشفته چشمان زيباي توام ... ای کاش می شد برگردی ... ای کاش ... ... +قلم زده شده در چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 10:28 به خط :طوبی | ****** تولد یک سالگیت مبارک کلبه دلم ******
«شعر از احمد عزیز »
توی این وبلاگ کوچیک یه پرستو لونه داره واسه ی دلای عاشق حرف عاشقونه داره
طوبی جونم یه پرستو یه ستاره که همیشه رو لباسش آیه های انتظاره
همراها شده یه ساله غم رفتن دل ما یه سال از عمر من و تو خاطراتی که میدونی
اگه تلخ بود اگه شیرین همیشه با شما بودم دل به رویایی نبستم از حقیقت ها سرودم
من میخوام با شما باشم توی قلبتون بمونم حرفامونو بنویسم از لب شما بخونم
توی این وبلاگ کوچیک یه پرستو لونه داره واسه ی دلای عاشق حرف عاشقونه داره
+قلم زده شده در یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 9:13 به خط :طوبی | ایمیلی برای خدا ...
نوشته زیر ایمیل یک پسر مستمند برای خداست: با سلام.... خدا جان!حر فهایم را توی نیمساعت باید برایت بنویسم.خودت می دونی که برای پیدا کردن هر کدام از حرف ها روی این صفحه ی کلید چقدر عرق می ریزم. خدا جان!از وقتی پسر همسایه پولدارمان به من گفت که تو یک ایمیل داری که هر روز چکش می کنی٬هم خوشحال شدم و هم ناراحت. خوشحال به خاطر اینکه می تونم درد دلم رو بنویسم و ناراحت از اینکه ما که توی خونه کامپیوتر نداریم .یک اتاقی مال اقا جان و ننه مان است ویک اتاق هم مال من و حسن و هادی و حسین و زهرا و فاطمه و ننه بزرگ و دو تا پشتی نو داریم که اکبر اقا بزاز٬خواستگار خواهرم زهرا برایمان آورده و یک کمد که همه چیزمون همان توست. آشپز خانه مون هم توی حیاط هست که تازه اقا جان با آجر ساختش.من هم مجبورم برای اینکه به تو ایمیل بزنم دو هفته برم پیش رضا ترمزی کار کنم تا بتونم پول یک ساعت کافی نت را در بیارم. خدا جان٬جان هر کی دوست داری زود به زود ایمیل هات رو چک کن و جواب مرا بده.من چیز زیادی نمی خوام. خدا جان٬اقا جانم سه هفته است هر دو تا کلیه هاش از کار افتاده و افتاده توی خونه.خیلی چیزی بدی است. خدا جان !من عکس کلیه رو توی کتاب زیستم دیدم ٬اندازه لوبیاست.شکم اقا جان هم مثل نان بربری صاف است !برای تو که کاری نداره.اگه می شود یک دانه کلیه برایمان بفرست.من اقا جانم را خیلی دوست دارم. الان بغض توی گلوی من است.ولی حواسم هست که این ادم های توی کافی نت که همه شیکن٬نوشته های مرا دزدکی نخوونند.چون می دونم حسابی به من می خندندو مسخره ام می کنند. خدا جان ٬ اگر می شود یک کاری بکن این اکبر اقا بمیرد .ابجی زهرایم از اکبر اقا بدش می اد٬اما ننه می گوید که اکبر اقا شوهر زهرامان بشه٬وضعمون بهتر می شه. خدا جان٬اکبر اقا چهل سال داره و تا حالا دو تا زنش مردند٬ابجی زهرام فقط سیزده سال سن داره. خدا جان الان نیم ساعت و هفت دقیقه است که دارم یکی یکی این حر فهای روی صفحه کلیدروپیدا می کنم. خدا جان اگر پول داشتم هر روز برای تو ایمیل می زدم.خوش به حال ادم های پولدار که هر روز براین ایمیل می زنند.تازه همایون پسر همسایمون می گفت با تو چت هم کرده ٬ خوش به حالش. خدا جان اگر کاری کنی٬که حال اقا جانم خوب بشه خیلی خوب می شه.چون فول داده اگر حالش خوب شود برود سرگذر کار پیدا کنه و بعد که پول گیرش اومد یک دوش بخره بزاره توی مستراح. خدا جان٬ننه بزرگ از این کار که حمام توی مستراح باشه بدش می اد ولی اقا جانم میگه حموم خونه پولدارها هم توی مستراحشون هست.خدا جان ٬ننه بزرگ ما خیلی مواظب نجس ، پاکیه و گفته هرگز به اینجور حمام ها نره. ولی خدا جان راستش من خیلی از حموم رفتنم می گذره.بدنم بوی بد می گیره و هم کلاسی هایم بد نگام می کنن. راستی خدا جون٬چه خوب شد به ما تلویزیون ندادی.یه بار که از جلوی مغازه رد می شدم دیدم که ادم های توی تلویزیون چه غذا های خوشگلی می خورند ٬ حتماً خوشمره هم هست نه؟ تا سه روز نان و ماست اصلا به دهنم مزه نمی کرد .بعضی وقت ها٬ننه که از رختشویی بر می گرده با خودش پلو می آره.خیلی خوشمزه است. خدا جان.ننه میگه این برکت خداست٬دستت درد نکنه. راستی خدا جان٬تو هم حتماً خیلی پولداری که خونه ات رو توی اسمون ساختی .تازه من عکس خو نه ی ییلاقی تو رو دیدم.همون که روی زمین هست و یه پارچه سیاه روش کشیدی.خیلی بزرگ هست ها.تازه اون همه مهمون هم داری ٬حق داری که روی زمین نیایی ٬ چون پذیرایی از اون همه ادم خیلی سخته. ما اصلاً خونه مون مهمون نمی اد ٬چون ما اصلا کسی رو نداریم.ولی اقا جانم میگه که اگر کسی بیاد ساعتش را می فروشه و میوه و شیرینی می خره. ما مهمونی هم نمی ریم٬ چون ننه می گوید بد است که یه گله ادم برود مهمانی. خدا جان وقت دارد تموم می شه ٬ اگه بیشتر پول داشتم می موندم و باز برات می نوشتم.ولی قول می دم دو هفته دیگه که مزدم رو گرفتم باز بیام و برات ایمیل بنویسم.خدا جان به خاطر اینکه درسهام خوبه از تو تشکر می کنم. تازه به خاطر اینکه همه توی خونه همدیگر رو دوست داریم هم دستت رو می بوسم. من می دونم که بعضی از ادم های پولدار خودکشی می کنن٬ولی من هیچ وقت خودم رو نمی کشم. تازه خدا جان٬من ادم هایی رو می شناسم که حتی اسم کامپیوتر رو نشیدند بیچار ه ها ٬شاید از اونها هم دفعه ی بعد برات نوشتم. خدا جان٬ نامه منو به کسی نشون نده و فقط خودت بخون. صبر کن...... اخ جون٬پنجاه تومن دیگه هم دارم.خدا جان٬جوابم رو بده. فقط تو رو به خدا ٬به خارجی برام ننویس.چون زبانم خوب نیست هنوز. اخ راستی خدا جان یادم رفت ٬حسن مون داره دنبال کار می گرده.یک کار بی زحمت براش جور کن.هادی هم ابله مر غان گرفته.اگه برات زحمتی نیست زودتر خوبش کن.حسین هم و قتی ننه میره رختشویی همش گریه می کنه. ابجی فاطمه مون هم چشماش ضعیف شده ولی روش نمیشه به اقا جان بگه ٬چون میگه پول عینک خیلی زیاده.اگه میشه چشمای ابجیم رو هم خوب کن. خب....وقت تمومه دیگه٬پدرم در اومد٬ خدا جان مهربان.اگه زیاد چیزی خواستم ٬معذرت می خوام ٬هنوز خیلی چیزا هست ولی روم نشد.دست مهربونت رو از دور می بوسم .راستی خدا جان ننه بزرگ ارزو داره که بره مشهد پا بوس امام رضا .یک کاری براش بکن بی زحمت.باز هم دست و پات رو می بوسم. منتظر جواب و کلیه هستم.دستت درد نکنه ........................................ خواست دکمه ارسال رو بزنه ٬دستش عرق کرده بود و چشمش سیاهی رفت٬ یهو کامپیوتر خاموش شد. خشکش زد. صدایی ازپشت سرش گفت :اون سیستم ویروس داره ٬نگران نباش الان دوباره میاد بالا. اسکناس های مچاله توی عرق کف دستش خیس شد.دیگه وقتی برای دوباره نوشتن نبود.یک قطره اشک از گوشه چشمش غلتید روی گونه اش. بلند شد٬ پول رو داد و از کافی نت زد بیرون ٬توی راه خودش رو دلداری می داد: دو هفته دیگه باز میام...میام. با امید روزی که جهان از عدالت پر شود و ریشه ی فقر و گرسنگی از جهان برداشته شود. امین یا رب العالمین +قلم زده شده در سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 16:51 به خط :طوبی |
|
منوي وبلاگ
*•. .•*.MY.*•.ID.•* *•. .•*
|