تبليغاتX
-:-*-:- دلم تنگه برای گریه کردن -:-*-:-

-:-*-:- دلم تنگه برای گریه کردن -:-*-:-



آسمان آبی

 

 

آسمان آبی آبیست، مگر شک داری ؟
بگذار دنیا مرا نادیده بگیرد ، بگذار زندگی کمر به قتلم ببندد ،
بگذار آسمان بر سرم آوار شود ،

بگذار روزگار باز هم بامن دشمنی کند،

آرزوهایم را به باد خزان بسپرد ،

دلم را بشکند و پایم را زنجیر کند...
ولی باز اوست که شکست خورده ،

من سهمم را از دنیا خواهم گرفت.
می گویند :" خواستن توانستن است."

می گویند:" تنها کسی نمی تواند که نا امید است."

اما من خواسته ام و نتوانسته ام، مگر می شود کسی نخواهد زندگی کند ؟
نخواهد برخیزد و بایستد؟
همه این نتوانستن های قدرتمند ناامیدی درپی دارد

ولی من نا امید نیستم،
باز هم می گویم: "من از سلاله ی درختانم تنفس هوای مانده ملولم می کند"

پرنده ای که مرده بود به من پند داد پرواز را به خاطر بسپار...
من از سلاله ی درختانم و درختان ایستاده می میرند،

من به میدان زندگی پشت نمی کنم، هرگز!!!
من سهمم را از زندگی خواهم گرفت ،

من می خواهم معجزه کنم ،

مگر نه اینکه خداوند معجزه را به دستان برگزیدگانش جاری میسازد ؟

و مگر نه اینکه او مرا برگزیده برای این امتحان خطیر ؟

پرواز بدون بال معجزه است و من می خواهم معجزه کنم...
حتی اگر روزی زندگی با تلخی هایش توانست مرا به زانو درآورد ،

نخواهم گذاشت عجزم را ببیند ...

پاهایم را تا زانو قطع میکنم، تا باز هم ایستاده باشم
معجزه یعنی من ، یعنی تو دوست همباورم ، ما معجزه خواهیم کرد، شک نکن...!


آسمان آبی آبیست، مگر شک داری ؟
زندگی سهم کمی نیست ، مگر شک داری ؟
در رگ زنده ی این هستی خواب آلوده
باور معجزه جاریست ، مگر شک داری ؟

+قلم زده شده در دوشنبه 29 اسفند1384ساعت 12:14 به خط :... |


عشق چیست ؟

 

به گل گفتم عشق چیست؟گفت از من زیباتر پروانه است
به پروانه گفتم عشق چیست؟گفت از من زیباترشمع است
از شمع پرسیدم عشق چیست؟گفت از من سوزان ترعشق است
به عشق گفتم:آخر توچیستی؟گفت نگاهی بیش نیستم

 

+قلم زده شده در دوشنبه 29 اسفند1384ساعت 10:15 به خط :... |


یادش بخیر...

 

رود مي نالد...

 

جغد مي خواند...

 

غم بياميخته با رنگ غروب

 

مي تراود ز لبم قصه سرد

 

دلم افسرده در اين تنگ غروب...

 

 

 

"يار"

 

يار باش مثل ساحل براي دريا

          پناهگاه باش مثل دريا براي ماهي

                         آشنا باش مثل ماهي براي صدف

                                     محافظ باش مثل صدف براي مروارید           

************************************

                                                    یادش بخیر                  

 

هرگاه در زير پايت صداي خش خش برگها را احساس كردي

 

و هرگاه ميان ستارگان آسمان ، تك ستاره اي خاموش ديدي

 

براي يك بار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان ، بلكه از ته قلب خود بگو : يادش بخير

************************************

+قلم زده شده در دوشنبه 29 اسفند1384ساعت 10:5 به خط :... |


می خواهمت

 

مي خواهمت
نه بدانگونه كه ترا خواستند آنان
كه تهي بودند از زمين و آسمان
مي خواهمت
آنگونه كه بيايي و
آن بيتِ گمشده شعرم باشي
تا آخرين ترانه بسرايم و
ميان دو مصرع آخر
بميرم ...

 

 

 

من آهسته مي‌گريم!
دلم آغشته از نفرين تنهايي است.
ميان كوچه‌هاي سرد رسوايي،

سراب جوي را از ماه مي‌جويم
به دنبال محبت از پي آن رهگذر،
آن سايه تاريك
براي ديدن خورشيد خوشبختي
براي با تو بودن
تلاقي نگاهت را چشيدن
براي با تو بودن
با تو بودن!
عجب روياي زيبايي
عجب انديشه و فكر محالي!

من ديوانه مي‌گريم. 

 

                                                                                                      

 

اگه من 

 

اگه من یه بارديگه دنيا بيام

 

اگه من یه بار دیگه بزرگ بشم

 

 خواستم دوباره یه بار دیگه عاشق بشم اگه

 

باز میام کنار ساحل لب اون دریا مي شينم

 

 تا شاید تو ماه تیر یه بار دیگه تو روببينم

 

 باز میام عقــربه های چشمامو

 

به روی ساعته شش کوک مي كنم

 

و در آن لحظه که پلکام روی هم

 

 لحظه که قلبم تاپ وتوپ و در آن

 

 لحظه که فکرم همه تو و در آن

 

 صدای زنگ پاهات منو تا خط افق مي كشونه

 

 

 

 
تواین عشق ورفاقت
نداشتی توصداقت
همون عهدی که بستی
خودت اونوشکستی
عجب حوصله داری
که بازم گله داری
ولی ای گل نازم
همینه همه رازم
فدای توشدم من
نگفتم که فداشو
فقط گفتم عزیزم
تویاردل ما شو
توهم رفتی زپیشم
زدی تیشه به ریشه ام
که با چشم پرآبم
حالا خونه خرابم
میشینم سرراهت
به امید نگاهت
میگم نامهربونم
شدی ورد زبونم
به پای همه حرفهات
نشستم        ننشستی
ازاون زخم زبونات
شکستم       نشکستی
 
 
الهی نسوزی 
توگفتی بسوزم
گذاشتی که هرشب
بره چشم بدوزم
من ازگریه هرشب
یه دریا می سازم
همه زندگیمو
به چشمات میبازم
صدای دلم رو
تونشنیده رفتی
خراب توگشتم
کلامی نگفتی
تورامی سپارم
به دست خدایم
فقط اوشنیده
همیشه صدایم
یه شب عاشقانه
برات گریه کردم
توهرگزندیدی
به لب آه سردم
توبا بی وفایی
به خاکم نشوندی
من ساده دل رو
به غربت کشوندی
نمی بخشمت من
ببین روزگارم
ببین از جدائی
چه برسینه دارم
تورامی سپارم
به دست خدایم
فقط او شنیده
همیشه صدایم
 
 
این روزها ای گلکم
خیلی بهونه گیر شدی
نکنه میخوای بگی
ازمن دیگه توسیرشدی
توخودت خوب میدونی
که من چقدردوست دارم
اگه تنهام بذاری
به خدا کم میارم
تومثل نورامیدی
توی زندگی من
که اگه بری میمیره
بعد تواین روح وتن
مگه توقول ندادی
همیشه بامن بمونی
پس چرامن روزمین و
تو روی آسمونی
گلکم داروندارمن تویی
توخودت اینوکه بهتر میدونی
اما ازوقتی که اینوفهمیدی
پرکشیده ازنگات مهربونی
 

 

+قلم زده شده در یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 19:23 به خط :... |


زندگی

باران هم بدون آميختن با قطرات اشک من

بر زمين ريخت و به جريان آب پيوست .

آفتاب با ملايمت خاصي بر صورتم مي تابيد

از او پرسيدم : دليل اشکم چيست ؟

او هم بدون جوابي به من به ابديت خود پيوست .

از پرندگان در حال پرواز پرسيدم : دليل اشک من چيست ؟

آنها هم بدون توجه به سوالم به دنبال رزق و روزي خود رفتند .

تنهايي در کنار رودخانه نشستم و در افکار خود فرو رفتم .

پاسخ به سوال خود را در تمامي طبيعت يافتم

زندگي بدون هدفي وجود ندارد .

بعضي با موفقيت و بعضي با شکست مواجه مي شوند

اشک براي سرنوشتي مي ريزيم که بر هيچ کس آشکار نشده .

دنبال پاسخي به سوالي هستيم که جواب ندارد

و در آخر مي گرييم - براي نامعلوم

غرق در تماشاي حرکت زيبا و يکنواخت رودخانه بودم

که به ناگاه سوال خود را تکرار کردم :

چرا گريانم ؟

به خاطر اينکه در اين زندگي پهناور تنهايي به دنبال حقايقي هستي که بر تو آشکار نيست .

از درخت سالمند پرسيدم : آيا هميشه گريان خواهم بود ؟

او در جوابم گفت : دليل بودنت را بياب و به زندگيت جهتي بده

برگي بر صورتم افتاد و اشکانم را پاک کرد

برگ را به دست گرفتم و مبهوت طراحي و پيچيدگي آن شدم

برگي از يک درخت ، در بازوان باد .

شسته شده در زير باران ، در تماس با گرماي آفتاب

و رودخانه در حال حرکت .زندگي به راه خود ادامه مي دهد . . .

اما یادمان

زندگي را ، زندگي بايد کرد

+قلم زده شده در پنجشنبه 25 اسفند1384ساعت 12:13 به خط :... |


love

تا حالا می دونستی که   

love  مخفف چه کلماتیه و از چه کلماتی ایجاد شده ؟

 

1-    Lake    of    sorrow   :  daryacheye gham

2-  Oceam    of    tears     :   oghyanoose ashk

3-   Valley    of    death    :    diare marg

4-   End    of    life    :    payane zendegi

+قلم زده شده در سه شنبه 23 اسفند1384ساعت 14:45 به خط :... |


عاقبت بی وفایی...

 

مرا تهديد كردي بر نگردي

هميشه در پي جنگ و نبردي

تمام شعرهايم را شكستي

بیا بنگر ببين با من چه كردي

* * *

بيا بنگر ببين قلبم فسردي

بگو من را چرا با خود نبردي

به تو اخطار دادم اولين بار

ولي روي مرا با عشق بردي

* * *

مگر آنروز اشكم را نديدي

صداي گريه هايم را شنيدي

به پايت سخت افتادم وليكن

فقط خنديدي و از من رميدي

* * *

نفهميدي در اين دوري چه ديدم

چقدر از زندگي سختي كشيدم

نفهميدي كه طعم طعنه و كين

براي عشقت از مردم چشيدم

* * *

شنيدم گشته اي تنهاي غربت

شدي افسرده در دنياي حيرت

شنيدم سخت داري روزگاري

بدون من درون قلب وحشت

* * *

شنيدم سخت دلتنگي برايم

هم اينك نامه اي دادي بيايم

برايت من فرستادم پيامي

كه ديگر تا ابد پيشت نيايم

* * *

به اين پيغام من با دل بكن گوش

كه عشقت گشته در قلبم فراموش

اگر هم بود روزي شعله اي عشق

تو كردي با دو دست خويش خاموش

+قلم زده شده در یکشنبه 21 اسفند1384ساعت 18:22 به خط :... |


 


عشق يعني خاطرات بي غبار

 دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق يعني يك تمنا ، يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

 عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او

عشق يعني مات هب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
 گرمی دست تو در آغوش عشق

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
 تا سحر از عاشقی با او بخوان

عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم کن 
 

 


نگاه مرا باور كن
دستان مرا باور كن
احساس مرا باور كن
 قلب مراباور كن
حرف مرا باور كن


آري....

اضطراب در نگاه من از شور عشق توست
لرزش دستانم از انتظار ديدار توست
احساس گرمم از حرارت نگاه توست
تپش قلبم از به ياد آوردن خاطرات توست

و حرف من اين است:
" آري....هنوز هم دوستت دارم"

کاش میتوانستیم فاصله های میان وجودمان را کم کنیم

+قلم زده شده در چهارشنبه 17 اسفند1384ساعت 17:57 به خط :... |


دو پنجره

 

توی یک دیوارسنگی

دو تا پنجره اسیرن

دو تا خسته دو تا تنها

یکیشون تو، یکیشون من

 

دیوار از سنگ سیاهه

سنگ سرد و سخت خارا

زده قفل بی صدایی

به لبای خسته ی ما

 

نمی تونیم که بجنبیم

زیر سنگینی دیوار

همه ی عشق من وتو

قصه هست قصه ی دیوار

 

همیشه فاصله بوده

بین دستای تو و من

با همین تلخی گذشته

شب و روزای تو و من

 

راه دوری بین ما نیست

اما باز، اینم زیاده

تنها پیوند من و تو

دست مهربون باده

 

ما باید اسیر بمونیم

زنده هستیم تا اسیریم

واسه ما رهایی مرگه

تا رها بشیم می میریم

 

کاشکی این دیوار خراب شه

من و تو با هم بمیریم

توی یک دنیای دیگه

دستای همو بگیریم

 

شاید اونجا توی دلها

درد بیزاری نباشه

میون پنجره هاشون

دیگه دیواری نباشه

                                                      

 

 

   

                                                     

+قلم زده شده در چهارشنبه 17 اسفند1384ساعت 12:6 به خط :... |


لبان تشنه

 

آسمان دلم ابری بود و کوزۀ دل خالی ،

دعا کردم که ببارد تا کوزه پر آب شود و لبان تشنۀ عشق ،

سیراب گردد

اما از آسمان دلم تگرک بارید و کوزه شکست ...  

 

+قلم زده شده در سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 18:43 به خط :... |


با تو بودن

 

دیدارت نهایت آرزوی من است که در حسرت آن سوزانم ،

کنارم نشسته ای ،

لطافت صدایت فضا را آکنده کرده است

چشمانت به رنگ سبز سبزه هاست

که به من می نگرد ،

کلامت عاشقانه ،

نگاهت مهربان و ...

 

 

       خیالی خوش است       باتو بودن   

+قلم زده شده در سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 18:41 به خط :... |


طرز تهیه زن

 

برای تهیه این عنصر کافیست مقداری اکسید اسکناس و نیترات پژو ۲۰۶ را در سولفات ویلا مخلوط کرده و دو کاخ طلای ۱۸ عیار به عنوان مهریه و کمی کلرید خواهش ( همون التماس ) به عنوان شیربها اضافه شود !

پس از ترکیب این مواد ، گاز عشوه و سولفور ناز متصاعد می شود و بعد از این میعان به صورت عشق ، زن در خانه رسوب میکند !

بعضی از دانشمندان و متفکران معتقدند چنانچه مقداری از عصاره چرب زبانی به عنوان کاتالیزور استفاده شود ، نتیجه کار بهتر خواهد شد. 

                                                                                    

+قلم زده شده در سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 14:54 به خط :... |


هنوز دوستت دارم ...

 

هنوز دوستت دارم

سایه سنگین نگاهت را روی دیوار اتاقم نقاشی می کنم...!

اما نه آفتابی ونه نوری ... و من در تاریکی ، چشمانم کور شده است ...!

و دیگر هیچ ندارم ... دیر هنگامی ست که مرا کسی ندیده است.

             تاریکی را تنها برای ندیدن چشمانت می خواهم !

                                          چشمانی که دیگر به من نگاه نمی کنند ...

 

 

+قلم زده شده در یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 9:18 به خط :... |


مرا با خود ببر ...

سبک کن لحظه هایم را

تو که دریای چشمانت سراب مهربانیهاست

در این فصل کدورت ها

              در این مرگ صداقت ها

                        در این صحرای خشک کینه توزی ها

تویی آن تک گل صحرای تنهایی

در این تنهایی احساس و در این کوشش بیهودۀ دلها

برای مهربان بودن

سراب عشق را من در بیابان های حیرت جستجو کردم

مرا با خود ببر

تا ساحل جاری شد ن در خاطرات کودکی

مرا تا ساحل بودن

         مرا تا ساحل دریا شدن

مرا تا سبزی یک برگ             

                   مرا تا سرخی یک گل

مرا تا بودن یک یاس

     ببر با خود از این دریای طوفانی ...

+قلم زده شده در شنبه 13 اسفند1384ساعت 19:18 به خط :... |


دلم می خواهد

 

دلم می خواهد

در کویر خشکیدۀ دلم جایی برایت می نشاندم و با قطره اشک چشمانم سیرابت می کردم

و با دستان لرزانم دست مقدس بر وجود مقدست می کشیدم

و چشمانت را قبلۀ ترانه هایم قرار می دادم

و گیسوانت را چون شاخه های بید مجنون عبادت می کردم

 و خاک پایت را سرمۀ چشمان بی سویم قرار می دادم

و دستان بی ریایت را بر سر خسته ام می گذاشتم

و با صدای مهربانت جان می سپردم

و دراین حال واژۀ دوست داشتن را معنی می کردم. 

 

+قلم زده شده در شنبه 13 اسفند1384ساعت 19:1 به خط :... |


او رفت

با آمدنش شوری در من بوجود آورد وصف نشدنی

اما...

او می رود ، رفتنی که پر از دلهرۀ بازگشت است

او می رود با یک خداحافظی کوتاه

دلم شور می زند، برایش نگران بودم موقع رفتن

نمی دانم ، نمی دانم کی باز میگردد

چشم به راه او به جاده هستم

تا باز گردد    باز گردد

او می رود و مرا تنها رها می کند

رفتنی که بازگشتش مبهم است

آخرین کلام تنها " مواظب خودت باش " بود

موقع رفتن حسی داشت

حسی غریب و همیشه آشنای انتظار

به یادش هستم و می مانم تا باز گردد

او می رود...

کی باز می گردد            نه من می دانم نه او  

او رفت و مرا با کوله باری از غم و تنهایی و انتظار جا گذاشت.

او رفت

 چه کسی می داند که چه هنگام باز می گردد ؟ ؟ ؟ ...

 

+قلم زده شده در شنبه 13 اسفند1384ساعت 18:48 به خط :... |


*•. .•*.MY.*•.ID.•* *•. .•*
خاك خورده ها
آبان 1388
تیر 1388
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384


همراهان كلبه تنهايي
*وقت اضافه*مهرداد*
*خانه فرهیختگان جوان ...*محمدرضا*
*بهترین موزیکها *فرخ*
*Malchik *حسام*
*بچه های خوزستان*علی*
*فرفره بی باد*امید*
*شمارش معکوس*سپهر*
*کد آهنگ وبلاگ*حسین*
*کتابهای رایگان*محمدمهدی*
*نیروانا/روح مطلق*فواد*
*عشق من*نگین و مهدی*
*دردهای گمشده*امیر*
*مرد شب*علی*
**یک دم از خیال...*عاطفه*
*بازیهای کامپیوتری و... *محمد*
*خیابان عشق*هیچ کس*
*عشق و جنون*سعید*
*س ک و ت *سارا و الهه*
*عاشقانه هایم برای ...*ایوب*
*شبهای پرستاره*فنچ کوچولو*
*بیاتا برایت بگویم*ستاره*
*جكهاي توپ*
*من و خودم و دلم* فياچهر*

ادامه همراهان كلبه تنهايي

*جنگجوی بی سپر*ابراهیم*
*کلبه کوچیک تنهایی*رسپینا*
*فوتو گالری رضا*
*هنوز دوست دارم*نیلوفرآبی*
*عشق صورتی*مونا و ستاره*
حرفهای دل*خانم گل و آقا گل*
*نم نم بارون*مینا*
*تنهاترین عاشق*مهدیه*
*گل گلدون من *آرش*
*باران دلتنگیها *پریسا*
*اگه بیکاری بیا برره*پژمان*
*شعرهای تاریخی*یه دوست*
*هرچی تو بخوای*فهیمه*
*قصه دل و دلتنگی من*فرزاد*
*I+U=WE *آروین و فلورا*
*PTC *محسن*
*دنیای بی غم*فرامرز بی غم*
*بیا برگرد به خونه*میثم*
*سلطان عشق مادر*پویاوایمان*
*متسافت *حمید*
*درد دل با کی ؟! *فریبا*
*همه چی - هرچی *آریو*
*ستاره *ستاره*
*غریبه تو غربت *دیاکو*
*عاشق آنست که...*علی اکبر*
*مریم های پرپر عاشق*مریم*
*دست نوشته هاي *الكس*
*هركس به رسم...*مائده*
*تنهایی من *سپیده*
*آسمونی تر ...*ناهید و محمد*
*لحظه های تنهایی *آرمان*
*دهکده عشق*ساعده*
*آسمان بارانی*لاله*
*تازه کار *امیر*
*باران عشق *محمد*
*عشق و صفا و ... * آریو *
*بهترینها *فاطمه و المیرا*
*شب بارانی دلپسند *محمود*
*داستانهای *ننه عشقول*
*تنهای خسته *تنهایی*
*مطالب متنوع *فرهاد ناجی*
*مشكي رنگ عشقه*محمد*
*شاعرانه ها *احمد داداشی*
*زندگانی و زنده مانی *نوید*
*عشق گمشده *آریا و یاسمن*
*از شير مرغ ... *سینا و بردیا*
*خلوتگه عشاق *فرهاد*
*یادداشت های من...*ایرج*

لوگوي من و همراهانم

Persian Boy In Baku

سينا

از ديار آفتابگردان و اما عشق ؛ تا بی نهايت

نواي دل


tkbleak.com

طراح قالب

چشم به راه

JavaScript Codes