-:-*-:- دلم تنگه برای گریه کردن -:-*-:- |
|
عشق یعنی اول و آخر خدا زماني که گلدان شکست............
+قلم زده شده در یکشنبه 27 فروردین1385ساعت 11:58 به خط :... | قصه ستاره
توي يكي از اين هزار شب وقتي سرت رو بلند ميكني مي بيني بين ميليونها ستاره يكي از اون ستاره هاي خيلي قشنگ و فروزان نظرت رو به خودش جلب مي كنه.
مي كني تا بالاخره به خواب مي ري.
اون ستاره نيست. اون موقعي است كه تموم غماي دنيا هري ميريزه تو دلت.
تا بالاخره بعد از مدتها مي فهمي با رفتن اون ستاره باز هم زنده اي.. باز هم زندگي مي كني..نفس مي كشي و
ستاره ديگه نگاه نكني.
قشنگ رو تماشا ميكني و باز هم يه شب مي ري و ميبيني اثري از اون ستاره نيست.
يه ستاره زيباي ديگه.
كه توي آسمون وجود داره.
+قلم زده شده در یکشنبه 27 فروردین1385ساعت 10:36 به خط :... | باور کن مرا... نگاهي كرد و با لبخند تلخي جدا شد از منو در را به هم بست شبي طوفاني و درد آفرين بود شبي سيراب از رگبار پاييز چراغ نقره فام ماه خاموش و او مي رفت و ميگفت اين سخن را مرا ديگر نخوا هي ديد برگرد
گلبهار
اين روزها آرزوهايم هم
گفتم بهاراست
***************** باور كن ، صدامو باور كن كه من هميشه عاشقم
+قلم زده شده در شنبه 26 فروردین1385ساعت 11:14 به خط :... | چند تکه آرزو
چند تکه آرزو کاش وقتی زندگی فرصت دهد
+قلم زده شده در چهارشنبه 23 فروردین1385ساعت 12:5 به خط :... | زندگی سه چیز است ... "تقصير سرنوشت " به با تو بودن عادت كرده ام گاه و بي گاه به خوبي هايت به مهرباني هايت خو گرفته ام اما تو از رفتن و جدايي مي گويي و من پر از هراس و دلهره ....... مي خواهي بروي ؟ بايد جلوي ساعت زمان را بگيرم اما نه نمي توانم ، دستم به ساعت زمان نمي رسد ...... به ماه گفتم : تومي خواهي از پيشم بروي ماه زير گوشم آهسته نجوا كرد : لحظه ي ديدار نزديك است دوباره گفتم : پس غم دوري اش را چه كنم ؟ ماه گفت : با غمش بساز .......... همه اش تقصير سرنوشت است .
زندگي سه چيز است : ۱- اشكي كه خشك مي شود ، ۲- لبخندي كه محو مي شود ، ۳- يادي كه مي ماند و فراموش نمي شود !
+قلم زده شده در سه شنبه 22 فروردین1385ساعت 18:11 به خط :... | ببین ... ببين با همين چشمهايي كه مرا عاشق كردی آسمان آبي را... ببين باران را كه با چه شور و شوقي مي بارد …ببين موجهاي دريا را …كه چه آرام به كنار ساحل مي آيند و چه آرام نيز از ساحل دور مي شوند …ببين ستاره را …كه تا نداي غروب شنيده مي شود به آسمان مي آيد تا خود را براي درخشيدن در شب آماده كند …ببين مهتاب را …كه چه آرام مي آيد ، چه ساده مي تابد ، و بي هياهو نيزمي رود ببين پرنده را …كه چه پر غرور در آسمان آبي در حال پرواز است …ببين گل لاله را كه چقدر به سرخي خودش مي نازد …ببين آسمان را كه هيچگاه يكرنگ نيست، چون موقع غروب به رنگ سرخ در مي آيد، موقع طلوع به رنگ آبي در مي آيد و شب هنگام نيز تيره و تار مي شود …حالا كه به همه چيز نگريستي نگاهي نيز به عاشقان بينداز …!ببين عاشقان را كه هميشه نا آرامند ، هميشه گريانند ، همه پريشانند …ببين چشمهاي عاشقان را كه هميشه گريان است گاه اشك شوق و گاه اشك جدايي و دوري …ببين دل عاشقان را كه هميشه شكسته است و گاهي هم خسته…و بعضی مواقع هم پر از اميد …ببين گونه عاشقان را كه گاه خندان است و گاه پريشان …ببين راه عاشقان را كه گاه به بي راهه مي رسند و گاه به قلب معشوق ميرسند …حالا كه با آن چشمهاي زيبايت همه چيز را ديدي و همه دنيا را شناختي بيا و با من بكرنگ باش …بيا با صداقت هر چه تمام تر عاشق باش …بيا از ته دل با من باش و بيا تا آخر راه با من باش …چيزهايي را كه ديدي در هر كدام از آنها تفاوتي احساس ميشد …هر كدام زيبايي خودش را دارد و هر كدام وقت خودش را …اما عاشقي تو بايد وقت را نشناسد ، زيبايي را احساس نكند …تنها راز دل را بيابد… و درد دل را …خسته و دل شكسته نباش …با دلي پر از اميد با من باش …و به راه عاشقي ادامه بده …بــــــــيا تا خورشيد در آسمان است +قلم زده شده در یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 12:4 به خط :... | تنهایی دل
درد را از هر طرف بنویسی همان درد است مثل درد من مثل درد تو مثل درد همسایه که دلش گرفته است و چراغ خانه اش را خاموش کرده است . من به روشنی بد نکرده ام که تو آفتاب کوچه مرا شکسته ای و قلبم را به رنج آلوده ای و زخم خنجر بر پشت من نهاده ای من و تو غباری بیش نیستیم در این ویرانسرا...یادت باشد. گفته بودی:که چرا محو تماشای منی؟ آنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی....مژه بر هم نزنم تا که زدستم نرود....ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
من به درماندگی صخره و سنگ
بیــا بیــا تا از همــه دنیا رهـا شیـم بیا مانند روح آدما شیم بیاتا از میون این همه درد یه درمونی واسه دیوونه ها شیم بیــا تا از میون این ضوابط یه پارتی ای واسه رابطه ها شیم
******************************* زمانی خنده هایت آشنا بود برای زخمهای من دوا بود میان این همه آیینه و سنگ شکستن ابتدای ماجرا بود کسیکه دستهایش راتکان داد نگاهش ساده وبی ادعا بود قدم میزد میان عطر گلها کسیکه سرنوشتش مثل ما بود کسیکه ساده وهمرنگ دریاست به چشمان سیاهت مبتلا بود ****************************** "روزهاي باراني " در يك روز باراني با تو آشنا شدم رفتيم ، گفتيم ، خنديديم ، چه قدر خوش بوديم ، خيس شديم ! و هنوز باران مي باريد كه از هم جدا شديم تو به سويي رفتي و من به ديگر سو ، خيس شديم ! و حالا وقتي باران مي بارد نمي دانم بخندم يا گريه كنم زير باران كدام خاطره را نگه دارم و كدام را بشويم ؟
گریستن خوب نیست مگر بشود جوری گریست که چشمها نفهمند روزی که گفتی منتظر باش و رفتی تنها شدم وگریستم ، اما هم اکنون تنها نیستم انتظار با من است ولی هر دو با هم می گرییم *************************** چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد
اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي .... چه قدر سخته وقتي
و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب بگي : گل من باغچه نو مبارک
+قلم زده شده در جمعه 18 فروردین1385ساعت 12:53 به خط :... |
بنام آنکه عشق را آفرید آنگاه که با دستانت واژه ی عشق را برقلبم نوشتی سواد نداشتم، اما به دستانت اعتماد داشتم. حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم.
خیلی سخته * * * * * * * * * * چرا؟ مگر نبايد مي گفتم
قانون تو تنهايي من است چه قانون عجيبي * * * * * * * * * * سعي نكن زندگي را درك كني .آن را زندگي كن ! سعي نكن عشق را درك كني .به درون عشق قدم بگذار . آنگاه در خواهي يافت ...و آن دريافت از تجربه كردن تو نشاط خواهد گرفت . آن شناخت هرگز اين راز را از ميان برنخواهد داشت، اينكه هر چه بيشتر بداني ،بيشتر در مي يابي كه چيزهاي بسياري براي شناختن باقي است * * * * * * * * * * شبی * * * * * * * * * * * خيلي دلم تنگه ولي نبودنت حقيقته
کوچه میعاد
* * * * * * * * * * مي خواستم با نفس هاي تو براي شعرهايم ترانه بسازم
وقتي آدم تنها ميشه مثل باد ميمونه بيهدفه هي از اين سو به آن سو از اين خونه به آن خونه از اين كو به آن كو ، منم مثل بادم پر فريادم خندههام گم شده گريههام خشكيده
+قلم زده شده در چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت 15:13 به خط :... | اشک من بدرقه راهت تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست از تو،تاما،سخن عشق همان است که رفت که در این وصف زبان دگری،گویا نیست بعد تو قول و غزلهاست جهان را اما غزل توست که در قولی از آن،اما نیست تو چه رازی که به هر شیوه تورامیجویم تازه می یابم و،بازت اثری پیدا نیست شب که آرام تر از پلک ،تورا میبندم در دلم طاقت دیدار تو، تا فردا نیست این که پیوست به هر رود که دریا باشد از تو گر موج نگیرد،به خدا دریا نیست من نه آنم که بتوصیف خطا بنشینم این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست **********************************
رفتنت
رفتنت را ديدم
تو به من خنديدي آتش برق نگاهت دل من آتش زد و مرا در پس يک بغض غريب در ميان برهوتي تاريک پشت يک خاطره سرد و تهي با دلي سنگ رهايم کردي و تو بي آنکه نگاهي بکني به دل خسته و آزرده من رفتنت را ديدم تا به آنجا که نگاهم سو داشت و تو در آخر اين قصه تلخ محو شدي باورم نيست که ديگر رفتي اشک من بدرقه راهت باد ![]() +قلم زده شده در سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 16:36 به خط :... | محاکمه عشق از دريا پرسيدن عشق چيست، گفت:خشكيدن........
از گل پرسيدن عشق چيست، گفت:پرپر شدن........
از زمين پرسيدن عشق چيست، گفت: لرزيدن.............
از آسمون پرسیدن عشق چيست، گفت: باريدن..........
از انسان پرسيدن عشق چيست،ناگهان ندايي از درونش گفت:جدايي
اگر آدمي زندگي را دوست داشت در آغاز تولد نمي گريست *****************
لحظات را طي كرديم تا به خوشبختي رسيديم، اما وقتي رسيديم فهميديم خوشبختي همان لحظات بود
*****************
هر چيز دنيا شنيدنش بزرگتر از رسيدن به آن است و هر چيز از آخرت ديدن و رسيدن به آن بزرگتر از شنیدن آن است *****************
جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل، وعشق محكوم بود به تبعيد به دورترين نقطه مغز يعني فراموشي،
قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع كرد به طرفداري ازعشق ،
آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي شنيدن صدايش را داشتي،
اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي
وشما پاها كه هميشه رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند، تنها عقل و قلب در جلسه ماندند
عقل گفت:ديدي قلب ، همه ازعشق بيزارند،
ولي متحيرم با وجودي كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز ازاو حمايت ميكني!؟
قلب ناليد و گفت:من با وجود عشق ديگر نخواهم بود
و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند
و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم
![]() +قلم زده شده در شنبه 5 فروردین1385ساعت 16:54 به خط :... | گفتگوی عاشق و معشوق
گفتم که رفتن يه روز قاب دلم رو مي شکنه گفتي که اين بخت تو بود ، تقدير تو شکستنه هر وقت که بارون مي زنه تو رو کنارم مي بينم حس مي کنم پيش مني ، هنوزم عاشق ترينم گفتم به اون ، اون روز مياد ، غصه هامون تموم ميشه گفتي اگه با هم باشيم لحظه هامون حروم ميشه وقتي رفتي همه دنيا رو سرم ، انگاري خراب شد و دلم شکست دل من زانوي غم بغل گرفت ، رفت و کز کرد گوشه اتاق نشست از وقتي رفتي هيچ کسي هم درد و هم رازم نشد هيچ کسي حتي يه دفعه هم غصه سازم نشد رفتي ولي بدون هنوز عاشقتم تا پاي جون دل بهاريم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون
+قلم زده شده در پنجشنبه 3 فروردین1385ساعت 12:21 به خط :... |
|
منوي وبلاگ
*•. .•*.MY.*•.ID.•* *•. .•*
لوگوي من و همراهانم
![]() نواي دل طراح قالب |